گفتم: منو گذاشت و بي خبر رفت سفر! گفت: همه ي مردا همينطورن!
گفتم: دلم هزار راه رفت؛ گوشيش خاموش بود و هيچ تماسي نگرفت! گفت: همه ي مردا همينطورن!
گفتم: وفتي سراغشو از خونواده ش گرفتم، زنگ زد و بهم پرخاش كرد! گفت: همه ي مردا همينطورن!
گفتم: نگرانيمو درك نكرد؛ دلشوره و دلتنگي و سردرگميمو نفهميد؛ برام ارزشي قائل نشد! گفت: همه ي مردا همينطورن!
گفتم: سه روز خونه ي مامانم اينا بودم، خبري ازش نبود! گفت: همه ي مردا همينطورن!
گفتم: عاقبت روز چهارم سر و كله ش پيدا شد و يه مشت توجيه مسخره سرهم كرد! گفت: همه ي مردا همينطورن!
گفتم: من بخشيدمش!!! گفت: اي بابا، همه ي زنها همينطورن!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:18  توسط آذر
|
