تبليغاتX
سیمای زنی در دوردست!

سیمای زنی در دوردست!

گفتم: منو گذاشت و بي خبر رفت سفر!   گفت:  همه ي مردا همينطورن!

گفتم: دلم هزار راه رفت؛ گوشيش خاموش بود و هيچ تماسي نگرفت!   گفت: همه ي مردا همينطورن!

گفتم: وفتي سراغشو از خونواده ش گرفتم، زنگ زد و بهم پرخاش كرد!  گفت: همه ي مردا همينطورن!

گفتم: نگرانيمو درك نكرد؛ دلشوره و دلتنگي و سردرگميمو نفهميد؛ برام ارزشي قائل نشد!   گفت: همه ي مردا همينطورن!

گفتم: سه روز خونه ي مامانم اينا بودم، خبري ازش نبود!   گفت: همه ي مردا همينطورن!

گفتم: عاقبت روز چهارم سر و كله ش پيدا شد و يه مشت توجيه مسخره سرهم كرد!                   گفت: همه ي مردا همينطورن!

گفتم: من بخشيدمش!!!    گفت: اي بابا، همه ي زنها همينطورن!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:18  توسط آذر  |